بررسی دو داستان دروغین که توسط جریان انحصارگرا مطرح شد است
در حوادث فتنه گون شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است...
بایستی گره گشایی کرد، بایستی حقیقت را باز کرد، بایستی گره های ذهنی را باز کرد و این تبیین لازم دارد...
واضح بگویید، مبیّن بگویید...
پس از اتفاقات اخیر در اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان، جناح انحصارگرای قومی-قبیله ای که گویا تاکنون خود را والیان همیشگی جامعه اسلامی دانشجویان می دانستند، اقدام به انتشار داستانهای دروغینی نموده اند که جز با هدف مظلوم نمایی و تخریب وجهه ی منتقدین نبوده است. لذا لازم دیدیم برخی از نکات را به خوانندگان عزیز گوشزد کنیم که از "اطراف قصه" باخبر شده و در شرایط حاضر، با اندوخته ی اطلاعاتی بیشتری اقدام به قضاوت و تصمیم گیری نمایند.
داستان اول:
ماجرای گوشی موبایل:
دوستان اصفهانی ما داستانی به این صورت را برای اذهان عمومی تعریف می کنند:
" گوشی تلفن همراه متعلق به یکی از خواهران عضو جاد که اتفاقا متأهل هستند، حاوی پیامکهای شخصی و خصوصی ایشان بوده، و نزد حسین شاهمرادی امانت بوده است. حسین شاهمرادی این گوشی موبایل را در دفتر مرکزی جاد گذاشته و به کنگره شهرری می رود. پس از بازگشت از شهرری متوجه می شود که گوشی موبایل به سرقت رفته است. با گذشت چند روز از این ماجرا، یکی از افراد جریان منتقد (س.ک) به فردی از جریان اصفهانی گرا می گوید که گوشی نزد ماست و نشان به آن نشان که فلان پیامک و..."
اما گویا این عزیزان قوه تخیل خوبی ندارند و داستانی که این دوستان با لهجه ی شیرین اصفهانی برای بقیه تعریف کرده اند حاوی اشکالات فراوانی است که با هیچ عقل سلیمی سازگار نمی باشد. چندی از این نکات به شرح ذیل می باشند:
1- اگر گوشی تلفن همراه به صورت امانت نزد حسین شاهمرادی بوده، دلیل بر این است که ایشان کمبود گوشی همراه داشته اند. همه می دانیم که زمان برگزاری کنگره، اوج فعالیت واحد تشکیلات دفتر مرکزی است و ایشان باید به رتق و فتق تمام امور بپردازد. آیا منطقی است که در حساسترین برهه زمانی جاد، مسئول واحد تشکیلات گوشی تلفن همراه را که برای رفع نیاز ارتباطی خود از فرد دیگری به قرض گرفته است در دفتر مرکزی جاد گذاشته و از آن استفاده نکند؟ اگر ایشان نیاز به این گوشی نداشته اند چرا آن را قرض گرفته اند و اگر نیاز داشته اند چرا در این مقطع زمانی حساس از آن استفاده ننموده و آنرا در دفتر مرکزی گذاشته اند؟
2- همگان به خوبی می دانند، کلیه اعضای جاد، از دانشجویان مذهبی، معتقد و پایبند به اصول و آموزه های دینی هستند. آیا می توان گفت یکی از خواهران عضو جاد که اتفاقا از خواهران سرشناس و عضو شورای مرکزی وعلاوه بر آن متأهل هم هستند، گوشی موبایلی را که حاوی پیامکهای خصوصی و خانوادگی بوده، به سادگی به امانت فردی نامحرم بدهند آنهم بدون پاک کردن پیامکهای شخصی و...؟ نه تنها اعضای جاد، بلکه هر کس اندک آوازه ای از جامعه اسلامی دانشجویان شنیده باشد، به این موضوع اقرار می کند که این، دروغی بیش نیست.
داستان دوم:
ماجرای ضرب و شتم برادران و اخراج خواهران از دفتر در نیمه های شب:
دوستان عزیز اصفهانی، ماجرای شب اول مردادماه را به این صورت تعریف کرده اند:
" پس از برگزاری کنگره شهید باهنر، در نیمه های شب، عده ای به ما حمله کرده و با ضرب و شتم و کتک زدن، ما را از دفتر مرکزی جاد اخراج کردند. این موضوع به خواهران اصفهانی ساکن در دفتر هم شمول یافت و ساعت 3 نیمه شب، تمام اعضای ما اعم از خواهران و برادران از دفتر اخراج شدند و آواره ی خیابانهای تهران"
و اما حقایق:
1- اولا که مسأله ضرب و شتم که دروغی بیش نیست و منتفی می باشد. پس از برگزاری کنگره، به این نتیجه رسیدیم که کسانی که اساسنامه مصوب کنگره را قبول نداشته و علاوه بر آن خود را نیز از کنگره ای که با حضور اکثریت دفاتر برگزار شد جدا می دانند، به نوعی تأکید بر جدایی خود از اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان دارند. لذا با مراجعه به ایشان و چند نفر از اعضایی که بیدار بودند (آقایان ظریفی، فتاحی و یک نفر از دانشگاه شهرکرد)، موضوع به ایشان منتقل شد و از آنان خواسته شد تا ضمن بیدار نمودن دوستان خود، اقدام به ترک دفتر مرکزی جاد تا زمان به رسمیت شناختن اساسنامه توسط دفاترشان نمایند. البته که دوستان با وقت گذرانی، از اقدام به این کار طفره رفتند و از دفتر خارج نشدند که پس از اینکه یکی دو نفر از آنان توسط حاضرین به بیرون هدایت شدند، بقیه خود مبادرت به این امر ورزیدند. شاهد این مدعا را می توان در فیلمهایی که توسط خود این دوستان از ماجرا تهیه شده جستجو کرد که "ضرب و شتم" دروغی برای مظلوم نمایی است.
2- پس از خروج دوستان اصفهانی از دفتر مرکزی، چند نفر از آنان (آقایان رحمانی، ظریفی، فتاحی و شعرباف) با تأکید فراوان از خواهران منتسب به جریان خود -که چهارنفر بودند- درخواست خروج از دفتر مرکزی را داشتند که با مخالفت و ممانعت شدید دوستان ما منجمله آقای محسن محمدی (مسئول سابق واحد فرهنگی و قائم مقام کنونی واحد سیاسی دفتر مرکزی) روبرو شد. اما این چهار دوست عزیز با اصرار و تأکید و بااستفاده از قدرت نیروی انتظامی، خواهران را به خروج از دفتر مرکزی تشویق کردند. لذا "اخراج خواهران از دفتر مرکزی جاد در نیمه های شب" نیز دروغ دیگری است که با هدف مظلوم نمایی و جریحه دار کردن احساسات پاک دانشجویان گرامی مطرح گردیده است.
3- بهتر است بگذریم از کلمات و فحشهای رکیکی که دوستان اصفهانی گرا در این میانه نصیب ما نمودند و آبادمان کردند، که بهترین شاهد خداوند عزّوجل است و خود این دوستان، اما تنها یکی از این شهود، مأمور نیروی انتظامی حاضر در محل...
جامعه اسلامی دانشگاه زابل