آنکس که نباشد اصفهانی...

جلال عباسیان، دبیر سیاسی جاد زابل


------------------- 

 

از جاد برای ما نمانده است

جز تهمت و قیل و قال و دعوا

ای بختِ نگون! چه تیره گشتی

این است جزای کار دنیا؟

 

از لهجه که بی نصیب ماندیم

در عمق اساسنامه خواندیم:

آنکس که نباشد اصفهانی

گنده است برایش این رداها

 

یک روز به هیئت نظارت

هستیم "منافق" و "معاند"

وان روز به لهجه ی صفانی(اصفهانی)

"دزد"یم و سزاست فحش ما را

 

یک روز "نژاد دوم" استیم

وان روز دگر "فغانی (افغانی)" هستیم

اصلا چو بهشتی(ره) اصفهانی است

تقدیم شما "ردای آقا" (حفظه الله تعالی)

 

توبیخ برایمان حلال است

تهمت که مناسب "جلال" است

چون کار نکرد فحش و تذلیل

این رد صلاح (رد صلاحیت) زنده بادا!

 

چون حرف زدیم، مُنحلانیم

هرچیز که "شاه" گوید آنیم

ای اسب "مراد"، همچو قاطر

هی سُم زدی از جناح بالا

 

ظلم است که بی امان روان است

عُجب است که نفس، بی عنان است

چون جهل بدید تاج بر سر

آن شاعر شهرمان بگفتا:

 

...ای دیو سپید پای در بند...

...ای گنبد گیتی ای دماوند...

...تو قلب فسرده ی زمینی...

بخروش و بسوز ادّعا را

 

آموزشی است این همایش؟!

آرایشی است این نمایش!

چرخی است شکسته و نبسته

مظلوم نما که "وای ماما"!

 

برگرد به جاد ای فضیلت

بربند تو رخت ای رذیلت

از دولت "هیدگر" چه عیب است

آوارگیِ مطهری ها!؟


 

دیدیم که "مال بیت" خوردند

وین توپ به یکدگر سپردند

بازیچه ی دستشان نگشتیم

فریاد زدیم وا اماما!

 

------

 

باید که به فکر چاره ای بود

در خرمن "من" شراره ای بود

تا کاخ "منم" فرو بیاریم

باید ننشست از سر پا...