رهانيدن مردم از « جهل علمي » و «جهالت عملي» ، دوهدف نهضت حسيني
رهانيدن مردم از « جهل علمي » و «جهالت عملي» ، دوهدف نهضت حسيني
وجود مبارك حسين ابن علي(ع) وقتي وارد مكه شد، كلّ اوضاع را عوض كرد. مصاحبه هاي فراوان كرد، پيام داد، نامه نوشت، دعوت كرد، احضار كرد، احتجاج كرد؛ همه حجاجي كه وارد مكه شدند از أقصي نقاط خاورميانه؛ وقتي از مكه به شهرهايشان مي رفتند، اوضاع حسين بن علي را تشريح مي كردند.حضرت در برگشت از مكه به عراق كه تقريباً 300 فرسخ است؛ در اين 300 فرسخ هم نامه نوشت، هم گفتمان داشت، گفتگو داشت، پيك فرستاد، مسلم بن عقيل را فرستاد، اخبار رسمي كوفه را به حضرت منتقل مي كردند، دستورات را حضرت به مسلم مي داد؛ پيك مي فرستاد، پيك ها را شهيد مي كردند، به مسلم بن عقيل مي رساند؛ كلّ منطقه خاورميانه را آگاه كرد.
وجود مبارك سيّدالشهداء ديد كه هيچ چاره اي نيست. خون مي خواهد، آن هم خوني كه بتواند خاورميانه را آگاه كند؛ اسارتي مي خواهد كه بتواند شام را زيرو رو كند ! اين از هر كسي بر نمي آيد. اگر شما مي بينيد در زيارت أربعين مطلبي آمده كه همان مطلب در اوّلين خطبه نهج البلاغه آمده؛ اين براي تبيين هماهنگي بعثت رسول خدا و نهضت سالار شهيدان (عليهم السّلام) است.
در زيارت أربعين مي خوانيم:بذل مهجته ف يك ل يستنق ذ ع بادك م ن الجهاله و حيره الضّلاله(1). اينها براي دو عنصر محوري قيام كردند؛ يكي اينكه مردم را از «جهل علمي » برهانند، يكي اينكه مردم را از « جهالت عملي » نجات بدهند ! يكي مي شود ( ضلالت )، يكي مي شود ( جهالت ).همين دو هدف را وجود مبارك حضرت امير در اوّلين خطبه نهج البلاغه براي بعثت ذكر مي كند ومي فرمايد: اهل الأرض و اهل العالم آن روز داراي اهواء متشتّت، نحله هاي متعدد، طرق متعدد؛ ب ين مشبّه ل له ب خلق ه، او مشير ب ه لي غ يره، او ملح د ف ي اسم ه؛ تا اينكه ذات أقدس له رسول گرامي (ص) را مبعوث كرد، فهداهم الله ب ه م ن الضّلاله و انقذهم ب مكان ه م ن الجهاله (2). خداوند به وسيله پيامبر، مردم را از جهل علمي و جهالت عملي، از آن جهل و ضلالت نجات داد. پس اين مي شود حس ين م نّي(3)؛ اين مي شود السلام محمّد ي الحدوث و حس ينيّ البقاء.
شناخت شرائط زمان در سيره و سنّت امير مؤمنان و سالار شهيدان (ع)
وجود مبارك أبي عبدالله ديد هيچ چاره اي نيست ! همين مطلب را وجود مبارك حضرت امير در نهج البلاغه فرمود كه: اوضاع طوري شد كه من خودم ماندم و اهل بيتم. ما كه اهل هراس و ترس نيستيم !
خدا غريق رحمت كند مرحوم كاشف الغطاء را؛ او در كتاب قيّم كشف الغ طاء دارد كه علي بن أبيطالب از حسين بن علي اشجع بود. براي اينكه حسين بن علي شمشير به دست گرفت، عدّه اي را كشت و بالأخره شربت شهادت نوشيد. امّا علي بن أبيطالب بدون سلاح در بستر پيغمبر آرميده، منتظر است كه 40 شمشير دار از 40 قبيله بيايند، او را قطعه قطعه كنند ! اين حرف كاشف الغطاء است در كتاب كشف الغ طاء. علي بن أبيطالب (ع) در نهج البلاغه دارد كه اوضاع طوري شد كه من ماندم و بچه هايم ! فضن نت ب ه م(4)؛ من ض نّت ورزيدم، حاضرنشدم بچه هايم كشته بشوند.
اين نه براي اينكه شجاع تر از حسين بن علي نبود، يا در آن سطح نبود ! بلكه براي آن بود كه اگر وجود مبارك حضرت امير قيام مي كرد، همان دسيسه اموي حضرت را شهيد مي كرد، يا مسموم مي كرد؛ براي او مجلس ختم مي گرفت و جامه سياه در بر مي كرد و نام حضرت و اهل بيت در همان مدينه دفن مي شد. فرمود: ما آخر بايد خون بدهيم، اما خون بايد اثر بكند ! وجود مبارك أبي عبدالله همين خطر را احساس كرد، گفت: من بايد بروم مكه. نه مكه رفتن بر او واجب بود، نه به قصد حج رفت ! بلكه براي اينكه كلّ خاورميانه را آگاه كند و كرد. اينكه حضرت امير در نهج البلاغه دارد: من ض نّت ورزيدم؛ ] ضنين يعني بخيل [، ضنّت ورزيدم، حاضر نشدم فرزندانم كشته بشوند، براي اين بود كه خون بايد مؤثر باشد. وجود مبارك أبي عبدالله، عصر را مناسب ديد و كلّ اين اوضاع را برگرداند.
چگونگي وراثت سالار شهيدان (ع) از انبياي الهي
همه انبياء و ائمه (عليهم السّلام) اينطورند، مخصوصاً وجود مبارك حسين بن علي؛ كه ما عرض مي كنيم: السّلام عل يك يا وار ث آدم، يا وار ث نوح، يا وار ث ا براهيم، يا وار ث موسي، يا وار ث عيسي (5). شما بايد آن نقاط برجسته اين انبياء را در قرآن بررسي و استنباط كنيد؛ يك. همه اينها را در نهضت سالار شهيدان جستجو كنيد، دو. تا روشن بشود در كدام مقطع، در كدام مقتل، در كدام گفتار و رفتار و كردار،حسين بن علي وارث كدام پيامبر بود، سه.وقتي كفر علني شد، از باطن به ظاهر آمد، محسوس شد، قطعي شد؛ عملاً اينها كفر مي ورزند. وجود مبارك عيسي گفت: من انصار ي لي الله (6). وجود مبارك أبي عبدالله هم: فلمّا احسّ م نهم الكفر قال من ينصرن ي، هل م ن ناص ر ينصرن ي؛ اين هل م ن ناص ر، الآن هم هست ! اين مي شود وارث عيساي مسيح.
چگونگي وراثت قيام سالار شهيدان (ع) از قيام حضرت مسيح (ع)
حيف كه اين مسيحيّت به دست اينها افتاد كه مسيح (ع) را به عنوان طرفدار صلح محض معرفي كردند ! صلح در جاي خود خوب است، جنگ در جاي خود خوب است. اصلاً سوره مباركه صف سوره جنگ است ! اوّلش جنگ است، وسطش جنگ است، آخرش جنگ است و ما فكر مي كرديم اگر نام اين سوره را سوره حرب مي گذاشتند، مناسب تر بود ! اوّلش: نّ الله يح بّ الّذ ين يقات لون ف ي سبيل ه صفّاً كأنّهم بنيان مرصوص(7)؛ وسطش:هل ادلّكم علي ت جاره تنجيكم م ن عذاب اليم..... تجاه دون ف ي سبيل الله (8)، آخرش دارد كه وجود مبارك عيساي مسيح وقتي ديد آنها كافرند، گفت: من انصار ي لي الله؛ فرمود وجود مبارك مسيح و يارانش را كه حواريون بودند ما ياري كرديم:قال الحواريون نحن انصار الله فآمنت طائفه م ن بني ا سرائيل و كفرت طائ فه، فايّدنا الّذ ين آمنوا فاصبحوا ظاه رين، (9)؛ ما اينها را ياري كرديم و اينها پيروز شدند و دشمنانشان هم شكست خوردند. آخرش جنگ، وسطش جنگ، اوّلش هم جنگ؛ اين سوره، سوره جنگ مقدّس است ! منتها عيساي مسيح(ع) را به عنوان طرفدار صلح معرفي كردند !!
نداي بلند ياري طلبي حسين بن علي (ع)، حتّي براي مردم اين عصر
خداي سبحان در همين سوره به ما مي فرمايد: يا أيّها الّذ ين آمنوا كونوا انصار الله كما قال ع يسي بن مريم ل لحواريين من انصار ي لي الله (10). فرمود : مسلمانها! مثل مسيحي ها باشيد. حالا الآن مسيحيّت شده ستم پذير و بي طرف، در حالي كه قرآن مي فرمايد: مسلمانها ! جنگ را از مسيحي ها ياد بگيريد.اگر وجود مبارك عيسي احسّ م نهم الكفر قال من انصار ي لي الله، وجود مبارك حسين بن علي هم گفت: من ينصرن ي، هل م ن ناص ر ينصرن ي(11)و مانند آن كه ا ستنصار كرده. الآن هم وجود مبارك حسين بن علي از همه شما ياري مي طلبد و ياري كردن شما به نشر معارف است. ما منتظريم انقلاب از ايران صادر بشود، ولي معارف دين و تبليغات الهي از حوزه قم صادر نشود ؟! اين كار را ن شآء الله خواهيد كرد و وضع كنوني را نجات مي دهيد.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه العالي) در گردهمائي بزرگ مبلّغين (ويژه محرم الحرام)
مدرسه فيضيه قم ـ 4/ 10/ 1387
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) تهذيب الأحكام/ 6/ 114 ـ ز ياره الأربعين (2) نهج البلاغه/ خ 1 (3) بحار الأنوار/ 37/ 74
(4) نهج البلاغه/ خ 26 (5) مفاتيح الجنان/ زيارت وارث (6) آل عمران/ 52 (7) صف/ 4
(8) صف/ 10و11 (9و10) صف/ 14 (11) المنتخب ل لطريحي/ 379
خوان حكمت تا 14محرم هر روز منتشر مي شود
وجود مبارك حسين ابن علي(ع) وقتي وارد مكه شد، كلّ اوضاع را عوض كرد. مصاحبه هاي فراوان كرد، پيام داد، نامه نوشت، دعوت كرد، احضار كرد، احتجاج كرد؛ همه حجاجي كه وارد مكه شدند از أقصي نقاط خاورميانه؛ وقتي از مكه به شهرهايشان مي رفتند، اوضاع حسين بن علي را تشريح مي كردند.حضرت در برگشت از مكه به عراق كه تقريباً 300 فرسخ است؛ در اين 300 فرسخ هم نامه نوشت، هم گفتمان داشت، گفتگو داشت، پيك فرستاد، مسلم بن عقيل را فرستاد، اخبار رسمي كوفه را به حضرت منتقل مي كردند، دستورات را حضرت به مسلم مي داد؛ پيك مي فرستاد، پيك ها را شهيد مي كردند، به مسلم بن عقيل مي رساند؛ كلّ منطقه خاورميانه را آگاه كرد.
وجود مبارك سيّدالشهداء ديد كه هيچ چاره اي نيست. خون مي خواهد، آن هم خوني كه بتواند خاورميانه را آگاه كند؛ اسارتي مي خواهد كه بتواند شام را زيرو رو كند ! اين از هر كسي بر نمي آيد. اگر شما مي بينيد در زيارت أربعين مطلبي آمده كه همان مطلب در اوّلين خطبه نهج البلاغه آمده؛ اين براي تبيين هماهنگي بعثت رسول خدا و نهضت سالار شهيدان (عليهم السّلام) است.
در زيارت أربعين مي خوانيم:بذل مهجته ف يك ل يستنق ذ ع بادك م ن الجهاله و حيره الضّلاله(1). اينها براي دو عنصر محوري قيام كردند؛ يكي اينكه مردم را از «جهل علمي » برهانند، يكي اينكه مردم را از « جهالت عملي » نجات بدهند ! يكي مي شود ( ضلالت )، يكي مي شود ( جهالت ).همين دو هدف را وجود مبارك حضرت امير در اوّلين خطبه نهج البلاغه براي بعثت ذكر مي كند ومي فرمايد: اهل الأرض و اهل العالم آن روز داراي اهواء متشتّت، نحله هاي متعدد، طرق متعدد؛ ب ين مشبّه ل له ب خلق ه، او مشير ب ه لي غ يره، او ملح د ف ي اسم ه؛ تا اينكه ذات أقدس له رسول گرامي (ص) را مبعوث كرد، فهداهم الله ب ه م ن الضّلاله و انقذهم ب مكان ه م ن الجهاله (2). خداوند به وسيله پيامبر، مردم را از جهل علمي و جهالت عملي، از آن جهل و ضلالت نجات داد. پس اين مي شود حس ين م نّي(3)؛ اين مي شود السلام محمّد ي الحدوث و حس ينيّ البقاء.
شناخت شرائط زمان در سيره و سنّت امير مؤمنان و سالار شهيدان (ع)
وجود مبارك أبي عبدالله ديد هيچ چاره اي نيست ! همين مطلب را وجود مبارك حضرت امير در نهج البلاغه فرمود كه: اوضاع طوري شد كه من خودم ماندم و اهل بيتم. ما كه اهل هراس و ترس نيستيم !
خدا غريق رحمت كند مرحوم كاشف الغطاء را؛ او در كتاب قيّم كشف الغ طاء دارد كه علي بن أبيطالب از حسين بن علي اشجع بود. براي اينكه حسين بن علي شمشير به دست گرفت، عدّه اي را كشت و بالأخره شربت شهادت نوشيد. امّا علي بن أبيطالب بدون سلاح در بستر پيغمبر آرميده، منتظر است كه 40 شمشير دار از 40 قبيله بيايند، او را قطعه قطعه كنند ! اين حرف كاشف الغطاء است در كتاب كشف الغ طاء. علي بن أبيطالب (ع) در نهج البلاغه دارد كه اوضاع طوري شد كه من ماندم و بچه هايم ! فضن نت ب ه م(4)؛ من ض نّت ورزيدم، حاضرنشدم بچه هايم كشته بشوند.
اين نه براي اينكه شجاع تر از حسين بن علي نبود، يا در آن سطح نبود ! بلكه براي آن بود كه اگر وجود مبارك حضرت امير قيام مي كرد، همان دسيسه اموي حضرت را شهيد مي كرد، يا مسموم مي كرد؛ براي او مجلس ختم مي گرفت و جامه سياه در بر مي كرد و نام حضرت و اهل بيت در همان مدينه دفن مي شد. فرمود: ما آخر بايد خون بدهيم، اما خون بايد اثر بكند ! وجود مبارك أبي عبدالله همين خطر را احساس كرد، گفت: من بايد بروم مكه. نه مكه رفتن بر او واجب بود، نه به قصد حج رفت ! بلكه براي اينكه كلّ خاورميانه را آگاه كند و كرد. اينكه حضرت امير در نهج البلاغه دارد: من ض نّت ورزيدم؛ ] ضنين يعني بخيل [، ضنّت ورزيدم، حاضر نشدم فرزندانم كشته بشوند، براي اين بود كه خون بايد مؤثر باشد. وجود مبارك أبي عبدالله، عصر را مناسب ديد و كلّ اين اوضاع را برگرداند.
چگونگي وراثت سالار شهيدان (ع) از انبياي الهي
همه انبياء و ائمه (عليهم السّلام) اينطورند، مخصوصاً وجود مبارك حسين بن علي؛ كه ما عرض مي كنيم: السّلام عل يك يا وار ث آدم، يا وار ث نوح، يا وار ث ا براهيم، يا وار ث موسي، يا وار ث عيسي (5). شما بايد آن نقاط برجسته اين انبياء را در قرآن بررسي و استنباط كنيد؛ يك. همه اينها را در نهضت سالار شهيدان جستجو كنيد، دو. تا روشن بشود در كدام مقطع، در كدام مقتل، در كدام گفتار و رفتار و كردار،حسين بن علي وارث كدام پيامبر بود، سه.وقتي كفر علني شد، از باطن به ظاهر آمد، محسوس شد، قطعي شد؛ عملاً اينها كفر مي ورزند. وجود مبارك عيسي گفت: من انصار ي لي الله (6). وجود مبارك أبي عبدالله هم: فلمّا احسّ م نهم الكفر قال من ينصرن ي، هل م ن ناص ر ينصرن ي؛ اين هل م ن ناص ر، الآن هم هست ! اين مي شود وارث عيساي مسيح.
چگونگي وراثت قيام سالار شهيدان (ع) از قيام حضرت مسيح (ع)
حيف كه اين مسيحيّت به دست اينها افتاد كه مسيح (ع) را به عنوان طرفدار صلح محض معرفي كردند ! صلح در جاي خود خوب است، جنگ در جاي خود خوب است. اصلاً سوره مباركه صف سوره جنگ است ! اوّلش جنگ است، وسطش جنگ است، آخرش جنگ است و ما فكر مي كرديم اگر نام اين سوره را سوره حرب مي گذاشتند، مناسب تر بود ! اوّلش: نّ الله يح بّ الّذ ين يقات لون ف ي سبيل ه صفّاً كأنّهم بنيان مرصوص(7)؛ وسطش:هل ادلّكم علي ت جاره تنجيكم م ن عذاب اليم..... تجاه دون ف ي سبيل الله (8)، آخرش دارد كه وجود مبارك عيساي مسيح وقتي ديد آنها كافرند، گفت: من انصار ي لي الله؛ فرمود وجود مبارك مسيح و يارانش را كه حواريون بودند ما ياري كرديم:قال الحواريون نحن انصار الله فآمنت طائفه م ن بني ا سرائيل و كفرت طائ فه، فايّدنا الّذ ين آمنوا فاصبحوا ظاه رين، (9)؛ ما اينها را ياري كرديم و اينها پيروز شدند و دشمنانشان هم شكست خوردند. آخرش جنگ، وسطش جنگ، اوّلش هم جنگ؛ اين سوره، سوره جنگ مقدّس است ! منتها عيساي مسيح(ع) را به عنوان طرفدار صلح معرفي كردند !!
نداي بلند ياري طلبي حسين بن علي (ع)، حتّي براي مردم اين عصر
خداي سبحان در همين سوره به ما مي فرمايد: يا أيّها الّذ ين آمنوا كونوا انصار الله كما قال ع يسي بن مريم ل لحواريين من انصار ي لي الله (10). فرمود : مسلمانها! مثل مسيحي ها باشيد. حالا الآن مسيحيّت شده ستم پذير و بي طرف، در حالي كه قرآن مي فرمايد: مسلمانها ! جنگ را از مسيحي ها ياد بگيريد.اگر وجود مبارك عيسي احسّ م نهم الكفر قال من انصار ي لي الله، وجود مبارك حسين بن علي هم گفت: من ينصرن ي، هل م ن ناص ر ينصرن ي(11)و مانند آن كه ا ستنصار كرده. الآن هم وجود مبارك حسين بن علي از همه شما ياري مي طلبد و ياري كردن شما به نشر معارف است. ما منتظريم انقلاب از ايران صادر بشود، ولي معارف دين و تبليغات الهي از حوزه قم صادر نشود ؟! اين كار را ن شآء الله خواهيد كرد و وضع كنوني را نجات مي دهيد.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه العالي) در گردهمائي بزرگ مبلّغين (ويژه محرم الحرام)
مدرسه فيضيه قم ـ 4/ 10/ 1387
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) تهذيب الأحكام/ 6/ 114 ـ ز ياره الأربعين (2) نهج البلاغه/ خ 1 (3) بحار الأنوار/ 37/ 74
(4) نهج البلاغه/ خ 26 (5) مفاتيح الجنان/ زيارت وارث (6) آل عمران/ 52 (7) صف/ 4
(8) صف/ 10و11 (9و10) صف/ 14 (11) المنتخب ل لطريحي/ 379
خوان حكمت تا 14محرم هر روز منتشر مي شود
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 19:36 توسط جاد زابل
|
جامعه اسلامی دانشگاه زابل