نفوذيها از ديروز تا امروز در گفتوگوي مشروح فارس با منصوري؛
*فارس: آقاي منصوري چه شد كه سازمان منافقين تصميم گرفتند شما را ترور كنند؟
منصوري: شهريور 1350، براي اولين بار با سازمان مجاهدين (منافقين) آشنا شدم
اما قبلا نام و برخي از اعضاي آن را به طور اجمالي ميشناختم و در ادامه به تدريج
با نوشتهها و مواضع آنها آشنا شدم. من با مطالعه نوشتهها و انديشههاي آنان در آن
مقطع به اين نتيجه رسيدم كه اعضاي سازمان مجاهدين افرادي هستند كه اولا اطلاعات
اسلاميشان بسيار سطحي و در مواردي كاملا غلط است و ديگر اينكه به شدت مرعوب تفكر
ماركسيستي هستند و لذا منبع فكري و آمال آنها ماركسيسم بود. نكته مهم قضيه اين بود
كه احساس كردم اينها مرزي ميان اسلام و ماركسيسم نميبينند و به نوعي ميخواهند يك
نوع تلفيق و تركيبي از اسلام و ماركسيسم ايجاد كنند. بنابراين زماني كه پيشنهاد
ادغام حزب الله در مجاهدين خلق داده شد من به هيچ عنوان قبول نكردم و به آنها
نپيوستم. اما تعدادي از دوستان به آنها پيوستند.
سازمان منافقين از همان
موقع نسبت به من نظر منفي پيدا كرد تا اينكه در سال 51 دستگير شدم و در سال 52 بعد
از حدود هجده ماه در بازجويي و سلول، سرانجام به زندان قصر منتقل شدم و در آنجا به
طور طبيعي با سران مجاهدين خلق (منافقين) كه در آنجا زنداني بودند، آشنا شدم و
سالهاي سال با مسعود رجوي، خياباني، مصطفي جوان خوشدل، جابرزاده، پرويز يعقوبي و
محمود عطايي، محمد حياتي و بسياري از سران منافقين در اتاقها زندگي و صحبت
ميكرديم. اينها به شدت از اينكه من نظرات سياسي و اعتقادي آنها را نقد ميكنم و
آنها توانايي پاسخگويي منطقي به استدلالهاي من را ندارند ناراحت و عصباني بودند.
چرا كه به طور كل آنها با كساني كه باسواد بودند و قدرت تحليل رفتارهاي آنها را
داشتند، مقابله ميكردند. آنها در زندان تصميم گرفتند كه من را بكشند البته با
شرايط زندان موفق به اين كار نميشدند ولي سعي كردند كه ارتباط ساير زندانيان را با
من قطع كنند و به اصطلاح مرا بايكوت كنند.
آنها حتي سعي كردند با يكسري
اتهامات من را ترور شخصيت كنند تا من را از سر راه خود بردارند. اما آنهايي كه مرا
ميشناختند هيچ به اينگونه مسائل توجهي نكردند. بالاخره در سال 54 در يك صحبت مشروح
سرنوشت آنها را توضيح دادم كه در آينده شما به چه وضعي دچار خواهيد شد. به آنها
گفتم كه شما در نهايت در مقابل مردم قرار خواهيد گرفت و توسط مردم طرد خواهيد شد.
شما قادر به ادامه اين مسير نخواهيد بود. آنها هرچند در ظاهر يكسري انتقادات را
نسبت به خود پذيرفتند اما به هيچ عنوان حاضر نشدند به اشتباهات خود اعتراف كنند.
آنها ميگفتندما هيچ موقع اعتراف نميكنيم كه اشتباه كردهايم. بالاخره در دي ماه
57 كه من از زندان آزاد شدم به پيش چند تن از بزرگان رفتم و گفتم كه اينها آدمهاي
خطرناكي هستند و بسيار پيچيده عمل ميكنند. اينها حتي اگر لازم باشد با دشمنان
خارجي ارتباط برقرار ميكنند. اما آنها حرف من را باور نكردند و استدلال كردند كه
چون شما در زندان با اينها مشكل داشتيد امروز اينگونه در مورد آنها سخن ميگوييد.
به آنها گفتم من سالها با اين منافقان زندگي كردهام لذا زماني كه از مسعود
رجوي پرسيدم هدف سازمان شما در نهايت چيست او پاسخ داد: هدف ما تشكيل يك حكومت تراز
نوين جهاني است و اين نشان ميدهد اينها اصلا بحث دين برايشان مطرح نبود لذا براي
آنها اين مهم بود كه در دنيا اينها را بپذيرند. به همين دليل آنها مي گفتند براي ما
يك ماركسيست مبارز از يك مسلمان غيرمبارز برتر است. حتي مسلمانان مبارزي كه عليه ما
باشند را قبول نداريم چرا كه ماركسيستها بر آنها برتري دارند آنها به صراحت
ميگفتند كه ماركسيستها براي ما محترم هستند.
بالاخره با جميع جهات تصميم
گرفتند كه من را به صورت فيزيكي از سر راه خود بردارند و تصميم به ترور من گرفتند.
آنها در طول سالهاي انقلاب به دنبال اين موضوع بودند كه در نهايت در سال 61 تصميم
خود را عملي كردند.
آنها چند بار اقدام به اين كار كرده بودند اما موفق
نشدند كه نمونه آن در هفتم تير بود كه من در جلسه آن شب به دليل آنكه به عنوان
معاون وزير امور خارجه عازم يك مأموريت خارج از كشور بودم در دفتر حزب جمهوري حاضر
نشدم و بعد نيز در يكي دو كميني كه براي من گذاشتند موفق به ترور نشدند اما در
نهايت در 19 فروردين 1361 در خيابان مدرس نزديك ميدان هفتم تير در يك كميني كه براي
من گذاشته بودند از سه طرف به ماشين من حمله كردند و مر ا به گلوله بستند كه در آن
ترور 13 گلوله به من اصابت كرد كه بعد از آن به سرعت به بيمارستان منتقل شدم و با
چندين عملي كه به روي من انجام شد به خواست خداوند زنده ماندم. 12 گلوله از تن من
خارج شد و هنوز يكي از آن گلولهها در دست من باقي است.
همان شب مسعود رجوي
در پاريس اعلاميه داد كه ما به دليل مخالفت منصوري با ما و اينكه خلق كرد را در
كردستان قتل عام كرد و ارز دانشجويان انقلابي را قطع كرد اقدام به كشتن او كرديم.
*فارس: آقاي منصوري آن زماني كه بسياري از افراد انقلابي و شخصيتها فريب
ظواهر و شعارهاي منافقين را خوردند، شما از جمله افرادي بوديد كه با اين جريان
مخالفت كرديد. چه شد كه شما متوجه شديد اين جريان حركتي منافقانه دارد؟
منصوري: در دوره شاه طبيعتا جو طوري بود كه مبارزه يك امر مقدس محسوب ميشد
لذا همه افراد و جريانات مبارز تحت تأثير اين فضا عنوان كردند كه هرگروه و فردي
مدعي شود مسلمان است و اقدام به مبارزه كند، اين پذيرفتني است. در صورتي كه صرف
مسلمان و مبارز بودن ظاهري به هيچ عنوان كافي نيست. بلكه بايد عمق اعتقادات و رفتار
آنها نيز كاملا با معيار اسلام ناب و تشيع منطبق باشد.
لذا وقتي ما در مورد
جريان مجاهدين خلق (منافقين) مشاهده كرديم كه نه عقايد آنها و نه رفتار و كردار
آنها و نه حتي هدفي كه تعيين كردهاند باموازين و انديشههاي اسلامي مطابقت ندارد
بنابراين خود را فريب نداده و به صرف آنكه اينها مدعي مبارزه عليه شاه هستند، در
مقابل انحرافات آنها سكوت نكرديم و مقابله كرديم.
* فارس: آقاي منصوري چرا
برخي ديگر از شخصيتها كه حتي برخي روحاني بودند خيلي زود اين خطر وانحراف را متوجه
نشدند؟
منصوري: بايد گفت كه يا آنها به موقع متوجه انحراف اين جريان نشدند
و يا اينكه گمان كردند مسئله مهم در وهله اول فقط مبارزه با رژيم طاغوت است.
* فارس: مهمترين ويژگيهاي جريان منافقين از منظر شما چه بود؟
منصوري: به طور مشخص يكي از مهمترين ويژگيهاي سازمان مجاهدين (منافقين)
اين بود كه بسياري از عقايد و اهداف خود را به صراحت اعلام و مشخص نميكردند. آنها
هميشه به نوعي در پرده وابهام و دوپهلو سخن ميگفتند و به همين دليل نيز در همان
اوايل بسياري از انقلابيون فريب آنها را خوردند.
نكته دوم اينكه آنها در
آموزشهاي خود آنقدر افراد را با اصطلاحات و لغات پيچيده و زيبا فريب ميدادند كه
واقعا مستمعين و مخاطبان گيج ميشدند و نميتوانستند واقعيت مطالب را تشخيص دهند.
آنها همواره از برخي واژگان جديد و جذاب استفاده ميكردند تا جوانان سادهانديش را
جذب خود كنند.
نكته سوم اينكه آنها هميشه سعي ميكردند سخنان و ادعاهاي خود
را به يكي از آيات قرآن، نهجالبلاغه و روايات متصل كنند تا مردم مسلمان و انقلابي
نتوانند عمق انحراف آنها را از مباني اسلام تشخيص دهند.
لذا يكي از
شخصيتهاي برجسته كه در آن زمان با بصيرت و هوشمندي توانست عمق انحراف را تشخيص
دهد، حضرت امام خميني (ره) بود. وقتي اينها براي تائيد گرفتن از امام به نجف رفتند
امام آنها را به هيچ عنوان تائيد نكرد و حتي برخي از اطرافيان امام از اينكه امام
آنها را تائيد نكرد ناراحت شدند و چند بار از امام توضيح خواستند كه ايشان چند كلمه
پاسخ آنها را ميدهد كه بعدها علت اين تشخيص بينظير امام مشخص شد.
خيلي از
كساني كه در سالهاي 50 تا 54 فريب ظاهر اينها را خورده بودند، در سالهاي بعد با
روشن شدن انحراف از آنها فاصله گرفته و از سازمان منافقين تبري جستند.
نكته
چهارم اينكه آنها خودشان را به شدت مسلمان نشان ميدادند و نماز ميخواندند و روزه
ميگرفتند.
دليل پنجم اينكه اينها با رژيم سابق و آمريكا دشمني داشتند و
اين موضوع بسيار براي مبارزان جذاب بود.
نكته مهم ديگري كه بايد در مورد
منافقين خاطرنشان كنم، اين است كه آنها با استفاده از تكنيكهاي روانشناسانه و
جامعهشناسانه توانسته بودند بر روي قشرهاي مختلف تاثير بگذارند. مثلا ميدانستند
كه با قشر دانشجو و يا با طلبه و يا با مردم عادي چگونه بايد رفتار كنند تا آنها را
مجاب به همكاري و تبعيت با خود كنند.
* فارس: آقاي منصوري جريان سازمان
مجاهدين از چه طيفها و طبقاتي تشكيل شده بود. چه دستههايي بودند؟
منصوري:
سازمان مجاهدين خلق (منافقين) به طور كل افراد خود را به گونهاي انتخاب ميكرد كه
صد درصد مطيع اهداف و انديشههاي سازمان باشند. هر چند حلقههاي مختلفي در سازمان
وجود داشت. اما اكثريت به يك شكل فكر ميكردند.
از طرف ديگر در سازمان هيچ
كسي حق نداشت نظري خلاف تصميمات و مشي سازمان بدهد و اگر كسي نظر شخصي خود را اعلام
ميكرد به شدت با او برخورد ميكردند.
* فارس: آقاي منصوري شما با توجه به
شناختي كه در پي سالها معاشرت در زندان با سركردگان و اعضاي منافقين داشتيد، هر
آنچه را كه در باره اين سازمان ميدانيد بگوييد؟
منصوري: مسئله حائز اهميت
اين است كه مسئولان دستگاههاي مختلف بايد دقيقا ماهيت برنامهها، اهداف و روشهاي
جريان نفاق را مورد شناسايي قرار داده و سپس براي مقابله با شيوههاي آنها
برنامهريزي منسجم و كاربردي را انجام دهند تا بتوانند توطئههاي اين جريان مخوف را
خنثي كنند و الا با شعار دادن عليه آنها نميتوان جلوي آنها را گرفت.
بعد
از پيروزي انقلاب جريان منافقين متوجه شدند كه شرق و غرب مخالف نظام جمهوري اسلامي
ايران است. بنابر اين از آنجا كه هدف خاصي را براي خود انتخاب كرده بودند تصميم
گرفتند كه برخلاف شعارهاي قبلي خود مبني بر مخالفت شديد با آمريكا، بعد از انقلاب
به شدت به سمت آنها گرايش پيدا كنند و در نهايت متحد آمريكا شدند.
آنها
گمان كردند كه فقط با پشتيباني آمريكا ميتوانند خواستههاي خود را عملي كنند. آنها
همچنين با شوروي ارتباط برقرار كردند كه بسياري از غائلههايي كه در زمان انقلاب رخ
داد با همكاري آنها با هم بود. جريان منافقين براي رسيدن به اهداف خود پايبند به
هيچ اصولي نبوده و نيستند و هيچ قانون و آئيني را رعايت نميكنند.
براي
آنها فقط رسيدن به هدف مهم است. جريان منافقين به طور كامل به اين معتقد است كه هدف
وسيله را توجيه ميكند و به اين اصل اعتقاد دارند. من يادم هست آنها براي اينكه
رقبا و مخالفين خود را از سر راه بردارند به هر كاري دست ميزدند و براي اينكه
بتوانند خود را محبوب مردم جلوه دهند، به هر ترفند و دروغ و جنايتي اقدام مي كردند.
منافقين بعد از انقلاب نيز هم ترور شخص ميكردند و هم ترور شخصيت. بسياري
از افراد بيگناه و مردم عادي را به صرف اينكه گمان ميكردند مخالف آنها هستند،
شكنجه كردند و كشتند. جنايات وحشيانهاي را عليه ملت ايران انجام دادند كه اسناد
جنايات آنها ضبط و ثبت شده است. حاصل دشمني اين گروهك شيطان صفت به شهادت رسيدن بيش
از 16هزار تن از جوانان و مردم مسلمان كشورمان است.
* فارس: آيا منافقين را
فقط بايد سازمان مجاهدين خلق دانست؟ يا جريانهاي ديگري نيز وجود دارد؟
منصوري: يكي از مشكلات ما اين است كه فكر ميكنيم جريان منافقين فقط همان
سازمان مجاهدين خلق است در حالي كه نفاق يك خصلت است كه ميتواند در هر فرد، گروه و
جرياني وجود داشته باشد. بسياري از افراد هستند كه واقعا منافق هستند. اما ظاهراً
منافق به آنها گفته نشده است. بعد از انقلاب كساني كه وارد دستگاههاي حكومتي و
دولتي شدند برخي از آنها كساني بودند كه اصلا به نظام و انقلاب اعتقادي نداشتند و
قوانين جمهوري اسلامي را قبول ندارند.
اين افراد با نفوذ خود در نهادها و
سازمانها سعي ميكنند افراد صالح، مومن و متعهد را به حاشيه برانند و كم كم از
صحنه خارج كنند. لذا اين يكي از موارد بسيار مهمي است كه بايد بسيار مورد توجه قرار
گيرد. اينكه گمان كنيم منافقين فقط سازمان مجاهدين خلق هستند، اشتباه است چرا كه
منافقتر از سازمان منافق كساني هستند كه نيروهاي مخلص و مؤمن را از دستگاههاي
حكومتي و دولتي بيرون ريختند.
در طول 30 سال گذشته همين آدمهاي منافق
بسياري از نيروهاي انقلابي، زحمتكش، متعهد و متخصص را از سازمانها و نهادها به
بهانههاي واهي و گوناگون خارج كردند. همواره ما شاهد بوديم افراد ناصالح،
سوءاستفاده كننده، ناشايست وارد دستگاههاي دولتي شدند و به پستهاي حساس
رسيدهاند اما افراد دلسوز، لايق و انقلابي از كار بركنار كردند و اينها ظواهر ديني
را حفظ ميكنند اما در باطن دچار نفاق هستند.
لذا بزرگترين ضربهاي كه
جريان انحرافي پس از انقلاب به نظام جمهوري زد، اين بود كه بسياري از افراد متخصص
ومتعهد را از ادارات بيرون كردند و بسياري از افراد نالايق و ناصالح را به پستهاي
حساس در كشور گماشتند.
به نظر من اصلا لازم نيست كه دشمن كار خاصي عليه
نظام جمهوري اسلامي بكند بلكه كافي است آنها فقط افراد شايسته و متعهد را كنار
بزنند و افراد ناشايست را بر سر كار بياورند. همين يك كار براي ساقط كردن جمهوري
اسلامي ايران كافي است.اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود، اگر يك حكومت و جامعهاي را
ميخواهيد نابود كنيد ميتوانيد با همين اصل يعني "تقديم الاراذل و تأخير الافاضل
" به اين صورت كه آدمهاي صالح را به پائين كشيده و آدمهاي پست و مفسد را به بالا
ببريم، آنرا نابود كنيد. اتفاقي كه در مملكت ما در طول سالهاي پس از انقلاب به
تدريج رخ داد و در دورههايي بسيار زياد شد، همين بود.
*فارس: وجه تشابه
جريانهاي نفاق در چيست؟ مشتركات آنها در عملكرد را بيان كنيد.
منصوري: من
اين را بارها گفتهام كه منافقين فقط سازمان مجاهدين خلق نيستند. لذا جرياني كه در
كشور ما تحت عنوان اصلاحات در دوم خرداد بر سر كار آمد، آنها هم مثل منافقين هستند
شايد بدتر از آنها باشند. زيرا آنها از همان اول چيزهايي در دل داشتند كه بروز
ندادند. مثلا در هيچ جا حاضر نشدند تعريف درست و صريحي از واژه اصلاحات ارائه دهند
و به صورت رسمي اعلام كنند كه هدف ما از اصلاحات چيست و آن را به صورت يك بيانيه
رسمي به مردم اعلام كنند. آنها هميشه سعي كردند با تظاهر و گفتن سخنان دو پهلو به
صورت منافقانه اهداف نامشروع خود را به پيش ببرند. بايد گفت نفاق يعني همين.
و يا اينكه جرياني كه مدعي بود كه ميخواهد فقر و فساد و تبعيض را از بين
ببرد، مگر امروز در فساد غوطهور نيست. مگر رئيس قوه قضائيه ما نگفت كه فساد
اقتصادي و اداري اين جريان بسيار شديد است. اين مصداق يك نفاق است. مگر يك جريان
سعي نميكند كه نيروهاي اصيل انقلاب را از صحنه خارج كند و به جاي آن افراد ناشايست
را بر سر كار بياورد كه امروز به سمت اكثر آنها انگشت اتهام نشانه رفته است.
*فارس: ما همواره پس از انقلاب شاهد حركت خزنده جريان نفاق در كشور در
دورههاي مختلف بودهايم، شما به عنوان يكي از مبارزان دوران انقلاب اين جريان را
تبيين كنيد.
منصوري: انجام كارهاي خصمانه از منافقين يك انتظار طبيعي است.
اما نكته اينجاست كه چرا ما به وظايف و تكاليف خود در قبال اين جريان كثيف عمل
نكردهايم؟ چرا ما از شناخت وظيفه خود غافل هستيم؟ چرا در آن زمان افراد و مسئولان
عرصه را در مقابل سازمان مجاهدين خلق (منافقين) خالي كردند تا اينكه به وقايع سال
60 منتهي شود و مرتكب آن جنايات شوند.
من از سال 58 بر اساس شناختي كه به
وسيله زندگي با اينها پيدا كرده بودم در جاهاي مختلف مظلومانه ماهيت واقعي اينها را
فرياد ميزدم اما مرا متهم به تندروي ميكردند، لذا زماني ماهيت واقعي آنها را
فهميدند كه جنايات وحشيانه آنها در غائله 14 اسفند، فاجعه 7 تير و 8 شهريور آشكار
شد. فقط جرم من در دوران قبل و پس از انقلاب اين بود كه ماهيت نفاق را زود فهميدم.
بعد از جريان سازمان مجاهدين خلق جريان نفاق ادامه پيدا كرد، لذا كساني كه
در نخستوزيري موسوي افراد صالح و متعهد را منزوي و طرد كردند و هر كاري توانستند
عليه حزب جمهوري اسلامي و شخصيتهاي برجسته آن، را طرد و منزوي كردند.
ما
بعد از جنگ نيز شاهد حضور اين جريان نفاق در دوران سازندگي هستيم كه هر كاري كه
دلشان ميخواست، انجام ميدادند و قانون را ناديده ميگرفتند. ما ميگفتيم در دوران
جنگ بهانه اين بود كه چون در شرايط جنگ هستيم نميتوان قانون را عمل كرد. امروز كه
جنگ تمام شده چرا به آن عمل نميكنيم. در اصل آنها به دنبال اين بودند كه هر كاري
كه دلشان خواست انجام بدهند و شعار سازندگي برايشان يك بهانه بود. مگر در ساير
كشورهاي دنيا سازندگي نميكنند؟
آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران خود به
نيروهاي حزباللهي و متعهد بهايي نداد و آرام آرام آنها را از دستگاههاي دولتي
بيرون ريختند و نيروهاي تكنوكرات و ليبرال را به سيستم وارد كرده و به آنها ميدان
دادند. اين يك واقعيت است، لذا اگر آقاي هاشمي فردا بخواهد اين حرفها را تكذيب
كند، ما اسناد خيلي زيادي داريم كه واقعيتها را روشن ميكند.
آقاي هاشمي
به صراحت ميگفت من وزير سياسي نميخواهم، بلكه كساني ميخواهم كه فقط كار كنند.
دقيقا پشت اين جمله مشخص است كه داستان از چه قرار است ادامه اين روند ضربات بسياري
به نظام وارد كرد و موجب شد جريان نفاق جديد به بدنه دستگاههاي كشور هرچه بيشتر
نفوذ كند. لذا بايد بگويم كه تمام دولتهاي ما به نوعي دچار اين وضعيت بودهاند و
نقطه مشترك آنها بيتوجهي به قانون و قانونشكني بوده است. هيچ يك از دولتهاي ما
به صورت واقعي به قانون پايبند نبودند.
اما بيشتر از دولتهاي ما، دستگاه
قضايي ما مقصر است، دستگاه قضايي ما متهم رديف اول وضعيت كشورماست. قوه قضائيه بايد
پاسخ دهد چرا در مقابل تخلفات و مفاسد نميايستد؟ چرا بازدارندگي ندارد؟ چرا تخلف
از قانون فرهنگ شده است؟ اگر از همان اوايل انقلاب دستگاه قضايي و دستگاههاي
نظارتي ما به درستي قانون را اجرا ميكردند و جلوي بي قانونيهاي دولتمردان را
ميگرفتند وضعيت اينگونه نميشد. اين مصداق همان ضربالمثل است كه ميگويد "تخم مرغ
دزد، شتر دزد ميشود ".
در دولت اصلاحات آقاي خاتمي با شعار قانون بر سر
كار آمد ولي بزرگترين بيقانونيها را مرتكب شد. دولت بعدي با شعار قانون و
قانونگرايي و شايستهسالاري بر سر كار آمد، اما به عكس رفتار كرد.
دوره
اصلاحات ادامه دوره به اصطلاح سازندگي بود. آنها به صورت منافقانه ميخواستند ريشه
انقلاب و اسلام را بزنند. آنها دستگاههاي قانوني كشور را تخريب ميكردند تا اعمال
غيرقانونيشان علني نشود. در همين دوره اصلاحات چند هزار از مديران متخصص و متعهد
كشور را بركنار كردند و به اين نيز افتخار ميكردند. يكي از استانداران دوره
اصلاحات به من ميگفت كه آقاي تاجزاده از وزارت كشور با من تماس گرفت و گفت، شما
پيام دوم خرداد را فهميديد؟ به او گفتم، من منظورتان را نميدانم و او گفت، به زودي
متوجه خواهيد شد. نيم ساعت بعد يك فاكس به من رسيد كه شما خود را به كارگزيني وزارت
كشور معرفي كنيد و تازه فهميدم كه منظورش از فهميدن پيام دوم خرداد چيست. آقايان در
دوم خرداد به صراحت ميگفتند كه هر كس با ما نيست بايد برود.
جريان نفاق
هيچگاه آرام نميگيرد و اين جريان از صدر اسلام تا به امروز وجود داشتهاند و
خواهند داشت. بنابراين اگر تصور كنيم كه با سركوبسازي مجاهدين خلق اين جريان تمام
خواهد شد اشتباه كردهايم. همچنان كه هنوز هم ما كم و بيش رد پاي عوامل نفوذي
سازمان منافقين را در دستگاهها ميبينيم.
اينكه به يك مرتبه اطلاعات سري
از نهادها و سازمانها توسط دشمن منتشر ميشود و مورد تحريف و سوءاستفاده قرار
ميگيرد ناشي از همين نفوذ عناصر منافق در دستگاههاست. به همين دليل سازمانهاي
جاسوسي آمريكا و غرب به شدت به دنبال اين هستند كه از اين سازمان حمايت كنند چرا كه
اينها بهترين نيروها براي آنها هستند.
قطعا كارهاي نفوذي عناصر منافقين
براي آمريكاييها بسيار حائز اهميت است. لذا اگر اين گروهك فقط همين خدمت را براي
آنها بكنند برايشان كافي است. بنابر اين لازم است كه مسئولان ذيربط اين عوامل و
حمايتكنندگان آنها را شناخته و دستان كثيف نظاير آنان را از كشور كوتاه كنند.
*فارس: معيارهاي شناخت جريان نفاق چيست؟
چند نكته در اين مسئله
بسيار اهميت دارد منافقين هميشه در پي اين هستند كه افراد آگاه مومن و صالح را از
كار خارج كنند يعني هر جرياني را ديديد كه اقدام به اين كار ميكنند شك نكنيد كه
منافق هستند. دوم اينكه به صورت غيرطبيعي و افراطي اظهار به دينداري و ظواهر ديني
ميكند اما در عمل معيارهاي ديني را رعايت نميكنند. يعني ادعا و عملش يكسان نبوده
اين جريان و افراد منافقاند.
سوم اينكه منافقين از قانون و عمل به آن فرار
ميكنند و به آن بها نميدهند و بعد اينكه منافقين به دشمنان خدا و كفار بيش از حد
نزديك شده و هم آهنگ با آنان ميشوند. چرا كه طبق آيات صريح قرآن مؤمنين غيرمؤمنين
را مسلط بر خود نميكنند و آنها را به سرپرستي و دوستي خود نميگيرند.
بنابراين هر موقع ديديد كه فردي غيرمومنين و افراد بيايمان را به مؤمنين
ترجيح دادند بدانيد كه روحيه نفاق دارد.
جامعه اسلامی دانشگاه زابل